|
سیاه دل ویران
فاتحه ای چو آمدی بر سر خسته ای بخوان لب بگشا که میدهد لعل لبت به مرده جان آنکه به پرسش آمد و فاتحه خواند و میرود گو نفسی که روح را میکنم از پیش روان گر چه تب استخوان من کرد ز مهر گرم و رفت همچو تبم نمیرود آتش مهر از استخوان بازنشان حرارتم زآب دو دیده و ببین نبض مرا که میدهد هیچ ز زندگی نشان* حال دل سیاه من هست وخیم و جانگداز قامت سست و خسته ام هست مریض و ناتوان ای تو طبیب خسته دل ، حال و مکان من ببین کان دم دلگشای تو میبردم به آسمان باز در این خرابه ها ، میشود آشیانه ساخت آنکه به شوق روی او ، میرود از دلم خزان بغض سکوت این کویر ، هیچ ترانه ای نبود رخ بنما که روی تو چلچله ایست به بوستان **
*حضرت حافظ **مرده ی سیاه دل ویران
پ.ن : این پی نوشت مربوط به توئه ، پس الان مینویسمش که میدونم میتونی بخونیش ، ۴ بیت اول رو فالی بود که گرفتم و حضرت حافظ در وصف حال من بیچاره گفت که تقدیمش میکنم به صاحب فال که جنابعالی باشی ، ۴ بیت دوم رو هم که بی تربیتی کرده و بر وزن و قافیه و ردیف ۴ بیت اول سرودیم و اینیکی فقط مخصوص خودته ، چون اصلا واسه تو گفتم ، ببخشید اگه بده ، بضاعتمان بیش از نبیده، امیدوارم از این به بعد هم مثل گذشته همیشه تو زندگیت موفق باشی و خوشحال باشی و خوشبخت باشی و نویشنده باشی و باهوش باشی و بهترین باشی و همیشه هم همین مدلی منو دوست داشته باشی
|+| نوشته شده توسط آرش در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 2:3 |
|

