تبليغاتX
پنجره
 مردنی

اگر چه درد های تو نهفته است
لیک دردهای من
تازه زخم باز کرده و  شکفته است
زشت و بد قواره و لجن
ز روح چرک من
ز راز های نا نوشته بدن
سخن چو گفته شد
زهر زجرهای یخ زده
در درون کالبدهای زشتشان شکفته شد
همچو روح پاک من که خفته شد
زخمها شکفته شد
از درون جسم سرد و روح لعنتی
تا به مرز ذات یکه خدا
پر شده ز درد من
ز اشک سرد من
فرشته های پاک ِ تن
ز بدنامی و بی کسی
مثل برگهای خزان زده
فتادند روی خاک من
یکی یکی
دوتا دوتا
بدون مرز و منتها
میرسد به آشیان زشت آن خدا ، صدا
صدای مرگ من
صدای خرد گشتن استخوان سترگ من
صدای بر زمین فتادن و یخ زدن
صدای گریه فرشته های تن
صدای تسلیم تقدیس بر اهرمن
مهیب ، ناله ایست
تمام جهان
ز بعد آن
همچو توده ای ز تارهای سیاه
که زشت و بی سر و بی ته است
ندیدنی !!!
گیج و بی مکان
همچو من
کثیف و مردنی !
همچو راز نا نوشته بدن !!!
شیاطین زشت تن !!!!!

نه جنبشی
نه حرکتی
غیر آن تکان آخرین
کش ز او بدر رود جان و بعد از این
به سر تا سر جهان پست
هیچ نیست و لیک هر چه از قبل بوده هست !!!

میرسد ز عرش کبریا ندا
های بنده حقیر و لعنتی !
های مرد مردنی !!!
مگر خودت نخواستی یخ زنی ؟!!!
مگر نگفتمت هر آنچه خوب آفریده شد
هر آن گلی که خوب پخته شد !
هر آنکه پاک و ساده است
بی افاده است
سایه اش به سان مامنی امن و پاک
بروی بندگان خوب من فتاده است
نه چون تو
که در گلت خرده شیشه و براده است !
براده های آهنین
پر از نفرت و پر زکین !
آتشین !
مگر نگفتمت که زیر این سایه عزیز
جای مرده ای مثال تو نیست ؟؟!!!
مگر نگفتی که من طاقتم دگر به سر رسید
قبل این بنده بودم و و تو بوده ای خدا
لیک هر چه بود ، به آخر رسید !!!
مگر نگفتی که جانم به لب رسید ؟
مگر نگفتی که روزم به شب رسید ؟
مگر نگفتی که حکمت احمقانه تو و قسمت ابلهانه ام کجاست ؟
مگر نگفتی که این خدا فقط ادعاست ؟!!!
مگر نگفتی که این خدا احمق است ؟
مگر نگفتی سرخ او  ازرق است ؟
ولیک سرخ سرخ میخواستی !!!
سرخ سرخ سرخ !!!
مگر نگفتی نخواستم قسمتت
خودت نکبتت را بیاراستی !
نگفتی مگر آنچه خود خواستم ، میرسم ؟
قسمت خدا کدام و کجا ؟
عقل من انتها!
که داند صلاح من ِ ادعا !!! ؟
خدا کیست ؟
که گفته صلاح من بخت برگشته چیست ؟
هر چه هست !
صلاحم صلاح تو نیست !

خب بکش !!!
سکوت !
تو با جهل و حمقت خودت یخ زدی
و زان بدتر و ننگ تر
به روح عزیز و سفیدی که من ساختم
آتش زدی !
دو تا جرم کردی ، نزن دم ، حقیر
تحمل بکن زجر و ساکت بمیر !!!
سرت چون به سنگ خورد ُ
نشستی و گفتی تمام زمین مرد ؟!!!!!
آنقدر ابلهی !
هنوزم هنوز
لاف می زنی
بعد من
عشق هم فسرد !!!
 
هر آنکس که از عشق بو برده است
شمیمی از آن موهبت
به اندام سرد و تن دردمند او خورده است
جوان است و روئین تن و شاد و مست
تمام غم و رنج او مرده است
نه مثل تو که یخ زدی !!!
ای مریض !
عشق را در سیاهی قلبت نریز !
قلب معصومت 
آنقدر سخت و سیاه و سنگ گشته
کزان عصمت ذاتی که خودم دادمش او را
کاملا بی رنگ گشته !
قلب تو مرده است
قلب بیمار نیست
عشق هم دگر
چاره ی کار نیست !
عشق را با هوا و هوس
اشتباهی نگیر
زودتر  لطف کن بمیر !!!

نخواستی مگر ؟
درآیی به جای دگر ؟
به جای کسی گنده تر !
به جای خدای زمین و زمان !
به جای من ِ در به در !!!
خودت خواستی بی هنر !!
خودت خواستی خیره سر !
خودت خواستی ، مردنی !!!
پس چرا لاف حقانیت میزنی؟!؟!؟!
چو بد شد ،
به شانس و به اقبال می افکنی ؟؟!!!
فراموش کردی تو اکنون پسر ؟
فراموشکار باشد انسان خر !!!
تو شاید به یادت نباشد ولی روزها
به یاد آورند تک تک سوزها
همین روزگار
همین بهتر آموزگار
به یاد آورد تک تک لحظه ها
به جبران نسی فراموشکار !
زمانی نبودت به یک لحظه رام و قرار
و تنها دعا و سنایت به رب
و تک آرزویت و حرفت به لب
همین بود
فقط میخواستی !
که الان شده درد و پاشیده ات تار و پود !
تو را من سوالی بپرسم ، بگو
هم او
که بود ؟
که جان بر لب آورد عرش مرا !!
عنایت نمود هم دهان دعا
هم دهان فرشته ، امام و خدا !!!
چه روز و چه شب
به وقت سلامت
به هنگام تب
به وقت طلوع و به گاه غروب
به سوی شمال و به روی جنوب
چه صبح و چه شام
به تعریض و تطویل و جان کلام
به تسبیح و سجده ، دعای مدام
و حتی به گاهی که او خفته بود !
دهان گشته بود و فقط قصه عاشقی میسرود !!!
که بود ؟
تو را زین لجاجت چه سود ؟
که هر ، آن چه من گفتمت ،
ساز دیگر زدی
و هر چه شفا دادمت
باز پر پر زدی !
بکش ، بیشتر حقت است !
سپردم تو را گر دمی دست باد
سپردم تو را
بر انتها
گیج و منگ
بی هوا
خودت خواستی
دم نزن
بی چون و بدون چرا
سکوت باشد و بعد از این نشو نم شکوه را
بدان که خودت کرده ای
و ز قدیم و ندیم هم گفته اند
که تدبیر نیست خود کرده را !!!

 

یادداشت به یاد ماندنی ! : الان ساعت ۲:۱۳ صبح روز ۹ بهمن ماهه و من خیلی خیلی خیلی دارم از کمبود وقتم استفاده بهینه میکنم !!!

|+| نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 و ساعت 16:0  
 عاشورا

مطلبی رو که میبینید ، پارسال روز ۱۰ بهمن نوشته بودم ، دقیقا ۴۰ روز پس از وارد شدن به خدمت مقدس سربازی ! ، تو این روزا میخواستم مطلبی راجع بله عاشورا و امام بنویسم ولی هر چه کردم دیدم در این شرایط توان نوشتن مطلبی درخور امام رو ندارم ، تصمیم گرفتم همون مقاله رو که با اون شرایط نوشتم ، دوباره بیارم ، جالبه که الان حس میکنم شرایط اونموقع طوری بود که میتونستم فکر کنم و خودم باشم ، ولی الان از خودم فاصله گرفتم ! به هر صورت ، اول خواستم ویرایشش کنم ، ولی بعد گفتم که نه ! بذار عین مطلب رو دوباره کپی کنم اینجا که بشه مثل مرور آرشیو صفحه هایی از زندگی که به خاطر حماقت بعضی از دوستان و معدوم شدن وبلاگ قبلیم از اینترنت پاک شد ، ولی پیش خودم همیشه محفوظه ، میشه مثل ورق زدن صفحه های خاک خورده ای از سرنوشت که وقتی میخوای از لای خروارها خاک درشون بیاری انقد سینت از زور گرد و خاک تحریک میشه که عطاش رو به لقاش میبخشی !

 

 

 

 

 اميدوارم خوب خوب باشيد و با درك پيام اصلي امام حسين استفاده كافي رو براي خود سازي از اين ايام ببريد :)

ببخشيد كه نوشتن مطلب جديد دير شد ، گفته بودم كه خيلي حالم بد بود و سرماخوردگيم تبديل شده بود به عفونت ريه ، تقريبا 10 روز طول كشيد تا يه مقدار بهتر شدم ( تا حالا اينجوري مريض نشده بودم نميدونم تو اون خراب شده چه ويروسي بود ! ) از نظر جسمي و روحي در شرايط خيلي نامساعدي بودم ، تا يه حدودي از مشكلات جسمي براتون گفته بودم بقيش رو هم نميگم چون دلم نميخواد كسي به چشم يه آدم مريض بهم نگاه كنه ( اصلا هم مريض نيستم و سالم سالمم مطمئن باشيد ;) ولي از همون يه كم ترحم هم بدم مياد :)) اگر مشكلي رو خدا به كسي بده مطمئنم كه اندازه تحمل و ظرفيتش ميده و هيچوقت كاري نميكنه تا از زندگيش سير بشه ، فكر ميكنم تمام اين سختيها هم براي اينه كه روح انسان صيقل بخوره و قوي تر شه ، مشكلات روحي هم مربوط ميشد به همون بقيه مشكلات جسمي كه نگفتم بهتون (حالا بمونيد تو خماري :D ) ولي وقتي فكر ميكنم ، ميبينم بيخودي شلوغش كردم و فكرمو الكي الكي اين همه مشغول كردم ، فكر ميكنم اين بي صبري و نا شكري از ضعف ايمان به خداست ، چون هممون ميگيم توكل به خدا ولي هيچكدوممون واقعا قبول نداريم ( لا اقل خود من كه با تمام وجود قبول ندارم وگرنه اين همه غر نميزدم ! ) توكل كردن به خدا  فكر ميكنم يعني وظيفه خودت رو بي كم و كاست و به درستي انجام بده و كاري نكن كه پيش خودت و خدا خجالت زده باشي ، ديگه بقيه مسايل رو بسپر به خدا تا اگه صلاح ميدونه  بهت بده و اگر نميدونه نده  ، فقط تلاش كن و كاري به نتيجه گرفتن نداشته باش و مطمئن باش كه خداي تو صلاح تورو بيشتر از خود تو ميدونه ( چقدر تو ! ) ، دلم نميخواد زياد آه و ناله كنم فقط همينقدر رو بهتون بگم كه دارم مثله مرد خدمت ميكنم :)) يعني هر كسي به جاي من بود و اين همه درد داشت همون شب اول كه از درد كمر خوابش نبرد فرار ميكرد :D (نمونه هاش رو خيلي سراغ دارم كه مثلا پسره زانوش كمي درد ميكرده و بعد از دو روز فرار كرده !!! )  ، ولي خوب همونطوري كه گفتم خدا به اندازه ظرف تحمل هر كس بهش مشكل ميده نه بيشتر ;) ، شايد ظرف تحمل من هم از همه كوچيكتر بوده كه با يه مشكل كوچيك كلافه شدم و حوصله ندارم ، به هر حال من تلاشم رو ميكنم و ساير امور هم ديگه به عهده خدا ، هر جوري كه حال كرد ما هم حال ميكنيم ، خيالي نيست ;)

آهان اينم بگم كه كم لطفي بعضي دوستان عزيز هم مزيد علت شده بود و دل و دماغي واسه آپ كردن نبود، ما هر چي گفتيم بابا من سربازم هفته اي يه بار يا دوبار ميام خونه ، ولي همون روزايي هم كه خونه بودم فقط چند تا از عزيزان بهم سر ميزدن ، اشكال نداره بزار خودتون سرباز شيد تا بهتون بگم :D فقط اي كاش دخترا رو هم مي بردن سربازي :))

به هر حال طي ميز مستطيل تك نفره اي كه با خودم داشتم ( حالا هي بگيد اين ديوونه نيست :D ) قرار شد كه رنگ و بوي اين پست كمي متفاوت باشه و فعلا نوشتن برگ چهارم بدبختنامه موكول شه به وقت گل ني !

تاسوعاي حسيني هست و فردا هم عاشورا ( چشم بسته غيب ميگم ! ) ميخوام يه كمي با عقل ناقص خودم راجع به اين موضوع بحث كنم و ببينم كه اصلا چه خبره ؟ چرا 14 قرن هست كه هنوز وقتي ميگن حسين اشك تو چشم بعضي ها حلقه ميزنه ؟ چرا هنوز كه هنوزه تو اين ايام همه جا رنگ و بوي ديگه اي ميگيره ؟ (به بحث خرافات بعدا تو همين پست خواهيم پرداخت ) ، چرا با وجود روايتها و اسناد تاريخي محكم كه حسين و يارانش در سال 61 هجري در حماسه عاشورا شهيد شدن ،  انسان با تمام وجود حس ميكنه و به عينه ميبينه كه هنوز زنده هستن ؟ راز جاودانگي مكتب عاشورا چيه ؟ چرا انقدر مردم تو سر و سينه خودشون ميزنن ؟ چرا گريه ميكنن ؟ اصلا چرا امام گفته بود – انا قتيل العبرات -  من كشته اشكم ، چرا بايد براي حسين گريه كرد ؟ اصلا مگه ازش چي خواستن كه قبول نكرده ؟ مگه هدفش چي بوده كه حتي حاضر نشده در ازاي كشته شدن خودش و يارانش و اواره شدن خونوادش و اسارت اونها از هدفش دست بكشه ؟ اصلا خرافات چيه و كجاي اين عزاداري ها خرافاته و كجاش نيست ؟

يكي از زيباترين جمله هايي كه شنيدم اين بوده – موتوا قبل ان تموتوا -  بميريد قبل از اينكه جانتان را بگيرند ،  معنيش خيلي جالبه ، يعني خودتون بميريد قبل از اينكه كسي ديگه جونتون رو ازتون بگيره ، چي ؟ مگه ميشه يكي خودش جونش رو از خودش بگيره ؟ شايد با بيان حديث بعدي بهتر بشه حديث قبلي رو توضيح داد ، - حاسبوا قبل ان تحاسبوا – خودتون به حساب خودتون برسيد قبل از اينكه كسي ازتون بازخواست كنه و به حسابتون برسه ! اين دو تا حديث يكيش مال امام حسين هست و يكيش مال حضرت محمد ، دقيقا مطمئن نيستم كدوم مال امام حسينه ولي فكر ميكنم اولي باشه ( اگه كسي ميدونه بهم بگه ) به هر حال معاني اين احاديث خيلي زيباست ، لطفا كمي بهشون فكر كنيد .

حالا چه ربطي به عاشورا داره ؟ چه ربطي به جاودانه شدن داره ؟ خوب يكم بيشتر فكر كنيد . به اينكه چطوري ميشه يه نفر يه عمر تابوت خودش رو به دوش بكشه (اصطلاحه لطفا ملا لغطي نشيد ! ) و چطور ممكنه كه در عين حال اينكه بيشترين استفاده رو داره از دنيا ميبره هر لحظه آماده مرگ باشه . به اين فكر كنيد كه آيا ممكنه قبل از اين كه جون كسي رو بگيرن خودش ، من رو در وجود خودش كشته باشه( تعلقات دنيوي رو تو خودش كشته باشه و حساباش رو رسيده باشه و پاك پاك باشه ) و اينجوري هميشه جاودانه بشه ؟ اصلا دقت كرديد كه گفتم حماسه عاشورا و نگفتم مثلا حادثه عاشورا يا فاجعه قتل عام و تراژدي عاشورا ؟ چرا عاشورا يه حماسه است ؟ چرا ميگن عاشورا يه مكتبه ؟

 

قبل از هر حرفي يه مطلبي رو از دكتر شريعتي بازگو ميكنم با اين مضمون كه ميگفت فرق شمايي كه به خودتون ميگيد روشنفكر و فقط با ديدن بعضي انحرافها خيلي راحت يه خط بطلان روي كل قضيه ميكشيد و اصلا زحمت تحقيق رو به خودتون نميديد با اون بي سواد املي كه به صورت طوطي وار از پدرانش يه چيزي رو ياد گرفته و تكرار ميكنه هيچي نيست! (پدر مادر ما متهميم )

به نظر من حتي اون امل از اون روشنفكر اسمي بهتره ! چون حداقل اگه حس و حال نداشته بره دنبال يه چيزي جرات بيان اين بي حس و حالي رو داشته و گفته خوب هميني كه همه ميگن من هم قبول ميكنم ، ولي اون كسي كه ادعاي روشنفكريش ميشه ولي حوصله تحقيق نداره ، ميگه خوب من كلمو مثله كبك ميكنم زير برف و به اين اميد ميمونم كه چون من چيزي رو نميبينم و نميفهمم و حوصله پيدا كردنش رو هم ندارم پس اصلا وجود خارجي نداره !!!!!

روشنفكر يعني كسي كه انقدر فكرش باز هست كه آمادگي پذيرش هر عقيده درستي رو داره ، نه كسي كه بدون درك درستي يا غلطي يه مطلب ردش كنه ، فقط به صرف اينكه قبول داشتن اين عقيده بي كلاسيه و من اگه قبول كنم ميشم مرتجع و ديگه تو صنف خودم كسي آدم حسابم نميكنه و ديگه بازيم نميدن !

شريعتي مرحوم ميگفت من نه تو صنف خودم كه استاداي دانشگاه و روشنفكرا باشه جايي دارم چون انگ ارتجاع و بي مغز بودن رو بهم ميزنن و نه تو صنف مذهبيون چون انگ فريب خوردگي و انحراف و شرك رو بهم ميچسبونن !(همان كتاب قبلي از استاد )

شايد شريعتي علي دوران بود و بهمين خاطر هم تنها بود و تنها مرد !

از بحث منحرف شديم

تمام سوالهايي كه طرح كردم رو دوست دارم بهشون فكر كنيد .

منم اينجا نظر خودم رو تا اونجاي كه ميتونم ميگم و دوست دارم اگه مخالفت يا موافقتي باهاش داريد بگيد.

 

حسين به خاطر هدفش شهيد شد ، هدفش چي بود ؟ حتما شنيديد كه ميگن احياي امر به معروف و نهي از منكر ، حالا اين يعني چي ؟ امر به معروف و نهي ازمنكر يعني اعلام موافقت با تمام خوبيها و مخالفت با تمام بديها و احياي اون يعني چي ؟ تا وقتي چيزي از بين نره قاعدتا احتياجي هم به احياي اون نيست ، خوب پس ميفهميم كه تو اون زمان اين رسم مرده بود ،اگر قبول داشته باشي كه خوبي و بدي  مطلق هستند نه نسبي ( اگر قبول نداريد بگيد تا راجع بهش بحث كنيم ) پس بايد قبول داشته باشيد كه جاي معروف و منكر و يا همون خوبي و بدي عوض نميشه ، ولي وقتي كسي رو كه بدي ميكنه تشويق كنن و كسي رو كه خوبي ميكنه تنبيه ، نتيجش اين ميشه كه جاي آدم خوب و ادم بد عوض ميشه ! دقت كنيد كه خوبي و بدي جاشون عوض نميشه ولي هر كسي كار بد بكنه ، دزدي بكنه ، اختلاس بكنه ، خون مردم رو بكنه تو شيشه ، به حق خودش قانع نباشه ، به زن مردم رحم نكنه ، زور بگه ، مال مردم رو تصرف كنه به اسم اينكه بي صاحابه ! و انقدر بخوره تا چشماش از حدقه بزنه بيرون ميشه آدم قابل احترام و خوب و هر كس كه خوبي بكنه ، به حق خودش قانع باشه ، در مقابل زور وايسه و از حق خودش دفاع كنه ، اجازه نده كسي تو سرش بزنه ، در مقابل بي عدالتي قيام كنه و حق بقيه رو محترم بدونه ميشه ادم مزخرف و حال به هم زن و بد كه حقش هم اعدامه ! نتيجه اين ميشه با وجودي كه مردم ميفهمن كه جاي خوب و بد نميشه با هم شه و هميشه ارزش ، هنجاره و ضد ارزش هم ناهنجار ، ولي عادت ميكنن كه ارزش بشه ضد ارزش و ضدارزش بشه ارزش ! يعني تو زماني كه يزيد حاكم شده بود !!!!! ( واين شرايط رو اصلا يه وقتي با شرايط حاكم بر جامعه خودمون مقايسه نكنيد و فكر نكنيد كه من دلم براي اوين رفتن لك زده و كلم بوي قرمه سبزي ميده ! ) ، جاي خيلي چيزا عوض شده بود و ارزشها و ضد ارزشها ديگه بي مفهوم شده بودند( حتي حرامزادگي و غلام بارگي شده بود امر نيك و پسنديده ! ) حتي خيليها ميگن پدر عبيدالله ابن زياد معلوم نيست كيه و به همين خاطر در خيلي از جاها بهش گفتن ابن مرجانه ( پسر مرجانه ) يعني مادرش معلومه كه مرجانه هست ولي در پدرش شك و شبهه زياده !!!

و خيلي چيزاي ديگه كه واقعا ديگه نميشد تشخيص داد چي به چيه !

حالا اين سوال پيش مياد كه مگه جابه جا شدن ادمهاي خوب و بد و بي ارزش شدن ارزشها و مهم شدن ضد ارزشها ، انقدر مهمه كه بخاطرش خودت رو به خطر بندازي ؟

براي جواب دادن به اين سوال دو مطلب رو بايد ذكر كنم اولا اينكه تو همچين محيطي اصلا نميشه زندگي كرد و هر لحظه بايد از اينكه همه ماديات و معنوياتت رو از دست بدي بترسي ، مثلا اونموقع انقدر همه چيز به هم پيچيده شده بود كه اگر كسي ميخواست با آرامش و امنيت زندگي كنه نميتونست و هميشه بايد مواظب اين بود كه مبادا فلان حاجاقا و يا فلان وزير و فلان وكيل به مال و زن و بچه اين بدبخت نظر پيدا كنن و هوس دخل و تصرف به سرشون بزنه ! يا اينكه مبادا وقتي خواست حقش رو بگيره ، اين ستاندن حقش مغايرتي با بخور بخور و بچاپ بچاپ فلان لاشخور داشته باشه و فلان حرومزاده ديگه نتونه از انواع و اقسام رانتها استفاده كنه ! خلاصه كه بايد دو دستي كلاشو ميچسبيد كه يه وقت تو اين خراب شده و اشفته بازار باد نبرتش ! ( چرا حرف بيخود ميزنيد ؟ كي به جامعه خودمون كار داره ؟ اصلا شرايط 14 قرن پيش كجا و شرايط الان كجا ؟ شايد اونموقع هم حاجاقاي مفتخور و وزير و وكيل حرومزاده بوده ! من چه ميدونم ! اصلا مگه شما نميگيد نهضت عاشورا و حماسه حسيني هيچ تاثيري نميتونه تو حال ما داشته باشه و با تو سر و كله زدن خودمون حسين زنده نميشه و به ما چه كه مرد و اصلا به ما مربوطي نيست ؟ خوب پس ديگه هيچي نگيد لطفا)

دوما اينكه وظيفه امام چيه ؟ روشن سازي راه و تميز دادن حق از باطل حتي اگه به ارزش ريخته شدن خون خودش تموم شه ( تمامي امام هاي شيعيان هر كدوم به طريقي شهيد شدن غير از امام آخري كه از نظر ما شيعيان هنوز غايبه) ، بايد خودش رو فدا كنه تا منو شما هدايت شيم و بفهميم كي به كيه و دنيا دست كيه ، پس براي احياي اين مطلب امام حسين رفت به طرف كوفه ، نرسيده به كوفه تو دشت نينوا حر راه رو به روش بست و گفت يا بيعت ميكني يا نميزارم جلوتر بري ، و امام هم كه ميخواست به گوش كر همه فرو كنه كه اي بيچاره ها اگه دين نداريد حداقل آزاده باشيد ، تن به خاري و خفت نديد ، براي احياي عقيدتون بجنگيد و كشته شيد ، زير بار زور نريد ، نزاريد كسي حقتون رو بخوره ، اگه گوجه شد كيلويي دو هزار تومن به جاي اينكه خفه خون مرگ بگيريد و فقط غر بزنيد و بريد صف وايسيد تا مبادا تموم بشه و بهتون نرسه ، مرد باشيد و آزاده باشيد و اعتراض كنيد و حقتون رو بخوايد ! اگه كسي بهتون وعده داد و عمل نكرد به جاي اينكه بريد براش دست تكون بديد خرخرش رو بجوييد ! ، اگه با سياست گذاري احمقانه يه عده آدم انقد زندگي براتون سخت شد كه حس كرديد هر لحظه داريد خفه ميشيد خوب اعتراض كنيد !  نترسيد ! مرگ خيلي بهتر از زندگي با خاري و خفته ! به هر حال امام حسين كه خيلي بيشتر از ما ميفهمه و بايد الگومون باشه گفت حتي اگه هممون هم كشته شيم ، اين كار رو نميكنم ، آخه امام الگوي همه بود و اگه اينكارو ميكرد همونطوري كه گفتم تمام ارزشها از بين ميرفت و ديگه حتي آدمي مثل من ديوونه ابله كه از جونش سير شده هم  پيدا نميشد كه با اينكه هيچ غلطي نميتونه بكنه بياد حداقل بگه امام حسين كه رهبر ما بوده با اين كارش ميخواسته به ما درس بده ،  پس ما هم بايد دنباله روي اون باشيم و زندگي با ذلالت رو ادامه نديم و يه تكوني بخوريم ( همش حرفه اصلا جدي نگيريد ! )

 

به هر حال امام حسين موند و بيعت هم نكرد و از اين جابه بعد قصه رو همتون بهتر از من بلديد ،  چون از دهه محرم ما هممون از بچگي همين رو ياد گرفتيم كه به جاي فكر كردن فقط طبل بزنيم ! ( يكي ميگفت روز عاشورا سپاهيان يزيد وسايلي مثل  طبل داشتن و هر وقت امام ميخواست با لشكر حرف بزنه با زدن اون اجازه نميدادن صداي امام به كسي برسه ! ) اصلا به درسايي كه امام ميخواست بهمون بده كار نداشته باشيم و فقط براي مظلوميت حسين گريه كنيم و بازم طبل بزنيم ! فقط طبل بزنيم ! يه كمي هم كه بزركتر شديم به موهامون ژل بزنيم ، بريم آخر دسته دختراي ماماني رو تور بزنيم ! آخه تيكه هاي نازي پشت دسته هاي عزاداري راه ميافتن كه علاوه بر اين كه خوشگلن نميدونم چرا 7 قلم آرايش كردن و منتظرن تا روز عاشورا اونم ته دسته بختشون وا شه !  من با اصل عزاداري مخالف نيستم ، خود امام همونطوري كه گفتم گفته براي من گريه كنيد ، ولي تا حالا از خودتون پرسيديد چرا ؟ به فرضم كه من انقد گريه كردم كه مثل حضرت يعقوب كور شدم ، خوب وقتي هيچ تاثيري به حال من نداره چه فايده اي داره ؟  آخه امام كه كار بيهوده نميكنه و چيز بيهوده از كسي نميخواد ؟ پس حتما دليل داشته ، براي كسي گريه ميكنن كه مظلوم و تنها مونده باشه ، بعد فكر ميكني خوب چرا امام رو مظلوم شهيد كردن ؟ بعد به اين فكر ميكني ، مگه چي ميگفت كه اينطوري خودش و همراهانش رو قتل عام كردن ؟ بعد ميري ميخوني ميفهمي چي گفته بود ، بعد يهو جا ميخوري و هاج و واج ميموني از اينكه ميفهمي تو داري يه عمري دقيقا با درسها و هدفهاي  امام مخالفت ميكني بعدش ميگي اي بابا چقدر اين يزيد نامرد بوده ! خوب عزيز دلم اين سرسپردگي من و تو كه از اون كار شمر هم بدتره ! شايد اگه ما هم با اين افكار مسخره محافظه كارانمون اونجا بوديم ، به خاطر اينكه حرص دنيا رو ميزديم و دلمون نميخواست منافعمون به خطر بيفته بدتر ميكرديم ! ما ادعامون ميشه كه پيروان حسينيم و براش گريه ميكنيم ولي دقيقا با رفتارمون باهاش مخالفت ميكنيم !

چيزي كه من براتون گفتم يه كم فرق ميكرد ، محرم از نظر من يه كارناواله و انقدر جانسوزه و توش مردي و مردونگي و فداكاري و رشادت و تمام جنبه هاي انسانيت موج ميزنه كه واقعا به تنهايي ميتونه انسان ساز باشه :)

حسين ميخواست به هممون درس زندگي بده ، شهيد شد تا بفهمونه كه چطور بايد زندگي كنيم ، گفت برام گريه كنيد تا هميشه اين نهضت باقي بمونه و مثل يه هدايتگر راه رو نشون بده ، بعد از اين هم كه گريه كرديد و پيام رو گرفتيد ديگه زجه نزنيد و همون كاري رو كه گفتم بكنيد! گفتم گريه كنيد تا از مظلوميتم به اصل حرفم برسيد نه اينكه گريه كنيد تا بيشتر گريـون بگيره ! و هر چي بيشتر گريه كنيد صوابش بيشتر شه ! پس اگه شده خودتونو بزنيد تا گريتون بگيره !! (يه همچين مراسم احمقانه اي رو از كسي شنيدم كه يه عده همديگرو ميزنن تو روز عاشورا كه گريشون بگيره و صواب ببرن !) و بعد از محرم هر غلطي ميكرديد بازم ادامش بديد و هر كسي زد تو سرتون از ترس جونتون هيچي نگيد !

حسين چون آزاده بود جاودانه شد ! به من و تو هم گفت اگه دين نداري آزاده باش تا بدبخت نشي ! چون قبل از اينكه شهيدش كنند خودش منيت رو تو خودش كشته بود و به هيچ چيز فاني وابستگي نداشت جاودانه شد، به من و تو هم همينو گفت ، ولي من و تو فقط ياد گرفتيم بزنيم تو سر خودمون تو 10 روز اول محرم و از ظهر عاشورا باز روز از نو و روزي از نو ! ميتونم به جرات بگم اگر حسين تن به بيعت ميداد و عاشورايي بوجود نميومد الان ديگه نه اسمي از دين بود نه چيزي به عنوان ارزش باقي بود و نه آزادگي معني داشت :)

 

بعضي وقتا با خودم فكر ميكنم كه اونموقع امام حسيني بود كه احساس وظيفه كنه و به خاطر راهنمايي مردم كه وظيفه اصلي امام هست ، همه چيزش رو فدا كنه ولي اگه كسي حس كرد بازم داره شرايط اونموقع پيش مياد ايندفه كي بايد احساس مسئوليت كنه  ...........

 

      آن كس كه تو را شناخت جان را چه كند     فرزند و عيال و خانمان را چه كند

 

حالا فكر ميكنم ديگه كاملا گفته باشم كه عاشورا چرا يه نهضته و چرا از عاشورا به حماسه حسيني ياد ميكنند . و فكرميكنم نظرم راجع اهميت فكر كردن به عاشورا و زنده نگه داشتن اين نهضت كاملا براتون مشخص شده باشه .

براي بحث خرافات هم انقدر به درازا كشيد سخن كه واقعا ديگه مجالي نيست و در ضمن من هم قدرت كامل رو در اين زمينه ندارم پيشنهاد ميكنم كتاب – حماسه حسيني -  نوشته استاد شهيد مطهري رو مطالعه بفرماييد ، در مورد  خرافاتي كه قاطي اين مراسم شده بحثهاي قشنگي داره . فقط همينقدر رو بگم كه خيلي خيلي  با بعضي انواع عزاداري مخالفم (قمه زني ، طبل و دهل و شيپور و در بعضي مواقع كيبورد و الكتريك و باس ! ، علم و علامت كشي ، اين سر و صداها كه تا 4 صبح ادامه داره و اگه كسي مريض باشه با صداي آمپليفاير دسته محله بالا كه علامتش از دسته محله پايين دو تيغه بيشتر داره صد در صد سكته ميكنه ! و ....) و واقعا خرافات بدجوري تو  عزاداري ها رسوخ كرده .

 

در پايان ميخوام يه سوال مطرح كنم كه هر چند تو متن اگه خوب بخونيد و بهش فكر كنيد جوابش رو از نظر خودم گفتم ولي به طور مستقيم جوابش رو نميدم و دوست دارم اگه كسي دوست داشت جوابش رو بگه.

 

اگه قبول داريد كه امام علم لدني داره و از همه چيز باخبره(اگه قبول نداريد بگيد تا بحث بشه) بايد قبول داشته باشيد كه امام حسين ميدونست در عاشورا چطور خودش و همه يارانش كشته ميشن و خونوادش هم به اسارت گرفته ميشن  ، حتي در حديث هست كه كه وقتي امام حسين به دنيا اومده بود ، حضرت محمد بدن نوزاد رو ميبوسيد و وقتي ازش ميپرسيدن چيكار ميكني ؟ ميگفت دارم به جاي شمشيرهايي كه قراره به اين بدن خورده بشه بوسه ميزنم ، حالا با اين تفاصيل كه امام ميدونست كشته ميشه ، پس رفتن به كربلا و اونطور شهيد شدن خودكشي نبوده ؟

 از نظر من اين سوال حتي ارزش مطرح شدن رو هم نداره ولي مطمئن هستم شائبه اي هست كه خيلي هاتون باهاش برخورد كرديد و ازتون پرسيده شده ، دلم ميخواد تا اونجايي كه ميتونم به شبهات پاسخ بدم و اگر بتونم در جهت روشن سازي بعضي مسايل قدم بردارم . اگه كسي نهضت حسيني رو درك كنه ، ديگه حتي مطرح شدن اين سوالات هم بيهوده و پوچ به نظر ميرسه ولي به هر حال سوالي هست كه الان زياد پرسيده ميشه و به قول معروف رو بورسه ! خودم وقتي خواستم پست بعدي رو بفرستم يه كامنت هم براي اين پست ميفرستم و نظرم رو ميگم ;)

 

اميدوارم تا اونموقع نظراتتون رو راجع به مطالب اين پست به همراه جواب سوال آخري ( البته اگه دوست داشتيد ) برام بنويسيد ، همونطوري كه ميدونيد در اين وبلاگ با روي گشاده با انواع و اقسام نظرات مختلف برخورد ميشه و فقط نظراتي كه توش از كلمات ركيك استفاده شده باشه حذف ميشه ، پس خواهش ميكنم با خيال راحت و بدون در نظر داشتن نظر شخصي من نظر خودتون رو بگيد و اگر مايل به بحث بودي وبلاگ يا اي ميل خودتون رو بزاريد )

 

مثله هميشه خيلي دلم براتون تنگ شده و دوستون دارم :x

مواظب خودتون باشيد من تا سه شنبه (عاشورا) آخر شب هستم و چهارشنبه صبح بازم ميرم سمت خراب شده :D ، احتمالا سه شنبه يا پنج شنبه هفته بعد بر ميگردم يعني 17 يا 19 بهمن ، البته اگه زودتر اومدم بهتون خبر ميدم و گرنه منتظر بروز شدن وبلاگ با برگ چهارم بدبختنامه كه احتمالا شرح سفر به اردوگاه كوهستاني تلو هست باشيد ، راجع به اين تلوي مصيبت هم فعلا چيزي نميگم و اگه زنده برگشتم بيشتر براتون خواهم گفت :D ميگن شباي اونجا ميشه 20 درجه زير صفر ! و از شانس بنده امسال زمستون همه جوره از شرمندگيمون دراومده و جالبش اينه كه تو 20 درجه زير صفر بايد تو يه چادر بدون هيچ وسيله گرم كننده اي بخوابي !!!!! اونم نه يه شب ، نه دو شب ، بلكه سه شب :))  ولي زياد نگران نباشيد ، درسته كه اردوگاه تلو  مخفف تلفات ليسانس وظيفه هست !!!! ، ولي بادمجون بم آفت نداره و همونطوري كه قبلا هم گفتم شما از اين شانسا نداريد كه به اين زوديا از شر من خلاص شيد :D

برام دعا كنيد و به حرفايي كه زدم يه كمي بيشتر فكر كنيد.

اميدوارم همه راهشون رو با استفاده از اين چراغ هدايت و اين نعمتي كه بهشون داده شده پيدا كنن

اميدوارم  منم با توسل به اين نعمت الهي از شر ظلمت خلاص شم و راهم رو پيدا كنم .

 

ان الحسين مصباح الهدي و سفينه النجاه (بي شك حسين چراغ هدايت و كشتي نجات است )

 

@};-

--------------------------------------------------------------

پا ورقي : الان ساعت 9:50 روز سه شنبه 10 بهمن هست و من به خاطر يه اشتباه تايپي و اضافه كردن زمان رفت و برگشت به اردوگاه اسراي جنگي ! مجبور شدم مطلب رو ويرايش كنم ، فردا بايد 3:30 بيدار شم از خواب و 3:45 برم بيرون تا 5 پادگان باشم ، فكرم خيلي مشغوله ، نميدونم چرا اينو نوشتم ، شايد بخاطر اينكه بعدها هر وقتي اينو ديدم يادم بيفته از كجاها گذشتم و چه شبايي رو گذروندم تا به اينجا رسيدم و ياد قديما يه كمي آرومم كنه :)

 

|+| نوشته شده توسط آرش در پنجشنبه بیستم دی 1386 و ساعت 11:4