تبليغاتX
پنجره
 خداوندا مرا آن ده که آن به

وصال او ز عمر جاودان به
خداوندا مرا آن ده که آن به
به شمشيرم زد و با کس نگفتم
که راز دوست از دشمن نهان به
به داغ بندگی مردن بر اين در
به جان او که از ملک جهان به
خدا را از طبيب من بپرسيد
که آخر کی شود اين ناتوان به
گلی کان پايمال سرو ما گشت
بود خاکش ز خون ارغوان به
به خلدم دعوت ای زاهد مفرما
که اين سيب زنخ زان بوستان به
دلا دايم گدای کوی او باش
به حکم آن که دولت جاودان به
جوانا سر متاب از پند پيران
که رای پير از بخت جوان به
شبی می‌گفت چشم کس نديده‌ست
ز مرواريد گوشم در جهان به
اگر چه زنده رود آب حيات است
ولی شيراز ما از اصفهان به
سخن اندر دهان دوست شکر
وليکن گفته حافظ از آن به

فال حافظ بود که بعد از سال تحویل گرفتم ، قشنگ بود گفتم برای شما هم بنویسم  ، خیلی دوست داشتم که تو سال جدید چیزی برام رقم بخوره که صلاحمه ، حضرت حافظ هم جوابم رو داد !

بهار - آرش محمدی

اینم شعر بهار که برای عید گفته بودم و تو پست قبلی هست ، با طرحی از خودم ، هدیه سال نو برای دوستان عزیز که متاسفانه با ۱۰ روز تاخیز تقدیمشون میشه ، البته با توجه به سرعتهای اینترنت کشور عزیزمون ! مجبور شدم در حد یه عکس معمولی حجمش رو کم کنم ، امیدوارم خوشتون بیاد اگه نظری هم راجع به طرح دارید ، ممنون میشم بهم بگید

پ.ن. ۱ : پرم از حس خوبو عطر خوش هیولا صفتی ! یه هیولای مودب و با تربیت که آداب اجتماعی رو خیلی خوب بلده    (!!!!! a Behaved Monster )

پ.ن. ۲ : سالی که نکوست از بهارش پیداست !

امیدوارم برای همه سال خوبی باشه , و از ته دلم دعا به آنچه برسید که خدا براتون مقدر کرده 

|+| نوشته شده توسط آرش در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 و ساعت 3:24