|
دست غم از دامن تو دور باد
روز میلادت ، خفن پر شور باد ! من بدانم در برت دامن نبید !
این مثل گفتم که شعرم جور باد ! دست بر خاک ار زنی زر گرددت
تا همیشه سنبه ات پر زور باد هفتمین روز آمدی ای ته تغار
دشمنت طاس و اجاقش کور باد ! زورمندی و قوی و راستکار
نزد تو " آرنولد " و " چان "*1 چون مور باد ! هم نوشتن هم نوازیدن (!) بود مقهور تو
چهرهء خورشید شعرت تا ابد پر نور باد تا ابد خوشحال و شاد و خنده رو چون این کوچول >
لحظه هایت غرق قند و شکّر و انگور باد ! آن قدر خوبی و ماه و مهربان و دلنواز
کاین چنین فرزانه با تو تا ابد مفخور*2(!) باد حالیا باشد مبارک هفتم تیر ای عزیز
روز میلادت خجسته ، پر گل و مسرور باد *1 جناب آقای جکی چان !
*2 همان مفتخر خودمون دیگه ! ![]() |+| نوشته شده توسط آرش در جمعه هفتم تیر 1387 و ساعت 0:33 عشق آسمانی
((تقديم به تمام هست و نيستم مادر عزيزم)) به پاکزادی آتش*، به بیکرانگی آب* به جاودانگی خاک*، چو باد* عاشق و بیتاب به راست قامتی سرو، تمام و هستی جاوید به پاکدامنی نور، به مهرورزی خورشید به جنگهای زمانه، همیشه بیکس و تنها بدون همره و یاور، همیشه عاشق و شیدا نگین سبز وجودت فروزشی به دو عالم از آن ازل که تو گشتی دلیل بودن آدم تمام هستی دنیا به روی مهر تو چرخد بهشت قابل آن نیست که خاک پای تو گردد پناه خستگی و درد، بلا کش دو جهانی بدون چشم داشتی، ز عشق آسْمانی طنین و مهر صدایت که رشک نغمة داوود همیشه مرهم زخم است، نشان وعدة معهود خوراند آب حیاتم خدا زعشق تو مادر به ذره ذرة جانی، همیشه در دل و بر سر نشد که شعر حقیرم چنان شود که سزاید به بارگاه سلیمان ز مورچه چه برآید که هر چه باشدم از تو و هر چه شایدم از تو و هر چه بوده و هستم و هر چه آیدم از تو *عناصر چهارگانه خلقت که نيکويی هر کدام در ((مادر)) جمع شده و زيبا ترين ترانه خلقت را آفريده و عشقی آسمانی را در وجودش به ودیعه نهاده، عشقی حقیقی و جاودانی. |+| نوشته شده توسط آرش در سه شنبه چهارم تیر 1387 و ساعت 17:33 |
|


