|
باز ...
چون باز شاهپر که اسیرش کنند بود۱
بالَش شکسته بود و دو پایش به بند بود بیارزش است جعبة الماس خوشتراش ادامه شعر و پا نوشتها و پی نوشتها در ادامه مطلب. ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط آرش در جمعه بیست و ششم مهر 1387 و ساعت 15:20 دیوار و در هنوز، با من غریبه اند
تمام شد
گوساله آمدیم گاو رفتیم تمام شد... شاید سال دیگر این بار مترسکها قربانی کلاغها شدند کلاهت را بینداز جایی که عرب نی انداخت ... |+| نوشته شده توسط آرش در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 22:48 |
|

