تبليغاتX
پنجره
 باز ...
چون باز شاه‌‌پر که اسیرش کنند بود۱
بالَش شکسته بود و دو پایش به بند بود

بی‌ارزش است جعبة الماس خوش‌تراش
جسمش که جان نداشت، زار و نژند بود...

ادامه شعر و پا نوشتها و پی نوشتها در ادامه مطلب.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط آرش در جمعه بیست و ششم مهر 1387 و ساعت 15:20  
 دیوار و در هنوز، با من غریبه اند
تمام شد
گوساله آمدیم
گاو رفتیم
تمام شد...

شاید سال دیگر
این بار مترسکها
قربانی کلاغها شدند
کلاهت را بینداز
جایی که عرب نی انداخت ...
|+| نوشته شده توسط آرش در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 22:48