تبليغاتX
پنجره
 تولد آبی ترین جزیره عاشق

سلام خانوم ِ فرزانه، گل به سر دختر
سلام مظهر عشق و از عشق عاشقتر

سلام "کوشمولو" خانوم، جزیره آبی
سلام، وسعت دریا از عشق تو کمتر

سلام گرمی ِ جان بخش آفتاب ای عشق
سلام بوسه پرودگار، لعل و گهر

سلام خنده زیبا و نازنین خدا
خوش آمدی به جهان عطر خوب نیلوفر

به روز دوم بهمن نهاد پا به زمین
شکوفه ای که شکوفید و تاج شد بر سر

همیشه حتی یاد تولدش در دم
هزار عید و بهار است و مرحم دردم

سلام ... بسه دیگه! ناسلامتی عیده !
سرایمت غزلی کین چنین که بی قیده !

یه جاش شبیه ِغزل، مثنوی می شه - که شدم!
بدون قاعده؛ یاغی، درست عین خودم!

دمی محاوره، گاهی زبان معیار است
فنون وزنی و ژانگولریش بسیار است

و هر غلط که دلم خواست می کنم بنده
عروضیان گرامی: خموش ! شرمنده

خودم مدرس علم عروض هستم من
مَفاعِلن فَعَلاتُن الان سیخی چنده ؟!

اگر که علم مرا از زمین دمی ببرند
تمام جن و بشر در به در و "خاک" به سرند!

نیای بگی که چرا "خاک" پس کشیده، نیست
محاوره شده معیار کوچه بازاری است!

مثال علم من است آبِ چشمه زمزم
فروتنم و فتاده ... همش رو از حفظم!

بدون ِ من همه دنیا چروکه می دونم
تواضعم تورو کشته، نگو که می دونم!

خدا وکیل کفت از قوافی ام نبرید ؟
به رِدفِ "واو" شده مُردَف و تک ِ، Indeed!

خلاصه بسه دیگه چرت و پرت گویی ها
که شعر ِ جشن تولد شده تریبونم!

بریم سراغ تولد، که جشن فرزانه است
و آرشم که شده مست و گیج و دیوانه است!

هزار کادوی رنگی و کیک 10 طبقه
تمام مهمان ها پاپیون زدن به یقه

(ولی چه کرد راستی آقای ِ او با ما
یه چیزدیگس شپش ما، خود ِ خود ِ حقه

دوباره بوی تشهد می ده همه جونت !
لقد خلقنا الانسان ... آخرش علقه!)

تولدی که گرفتیم توی باغ خیال
شبیه نظم نزارم، تمام تق و لقه!

دوباره کیک تولد و شمع در تعداد
حکایتی که از آن سالها خبر می داد

اگر که شمع خیالی است، بنده پرنورم
نپرس چن تا گذاشتم که دیگه معذورم!

(ببخش خسته شدم از مفاعلن فَعَلَن
خب پس برم تو بحر مضارع عزیز من!

فرقی میان وزن دو مصراع بیت هست
رفتم تو فاعلاتو مفاعیل و تَن تَتَن ! )

چاقو بزن، بدر، ببرش کیک خسته را
اویی که هیچ وقت نبرید دسته را

ربطش نده به دولت و دیکتاتور و وجود
ربطی نداشت، معنی و مفهوم چرت بود!

بازم زدم به جاده خاکی به راه بد
برگرد توی جشن تولد، ادامه، زود:

چشمو ببند و قبل ِ بریدن دعا بخون
انقد نپر پایین بالا، بچه! یه جا بمون

فک کن که پادشاه تمام جهان شدی
با اسب بال دار سعادت پران شدی!

شمعا رُ فوت کن و َ دلت هر چی خواست بگو
راستی بگم! همیشه ترا دوست، Love you!

عکسی به یادگاری با کیک می گیرم
یه کم عقب، آهان! حالا شد... جیگملی جوجو !

کیک ببر که ملت، گشنه ند و کیک می خوان
کیکُ ببر که از در و دیوار دارن میان !...

(این قسمتاش به غیر ِ صدای "منم می خوام"
هیچی نداشت، محشر کبرا است، والسلام!

بعد از بکش بکش، یک هو سر صدا خوابید
وقتی که کیک، کامل ِ کامل شدش تمام!)...

خب وقت باز کردن کادو رسید عزیز
تبریک بسه، کیکُ که خوردینُ Now please:

لطفا تمام آنچه که خوردیدُ پس بدید
هرکس بذاره هر چی آورده به روی میز

(چون پتک خورد بر سرشان جمله ای چنین
موهای کله ها هم شد سیخ تو پریز!)

اِاِاِاِ ؟! پس چی شد ؟ به کی، با موبایل زنگ می زنید ؟
ظرف سه سوت، پس همه جیم فنگ می زنید ؟!! 

--------

گر بر دری گذاریم اینها که خورد تفت
آن در همیشه باشد چون درب پیت نفت!

دیگر بس است ! کادویتان را نمی دهید ؟!
تعطیل شد تولد، بای بای،  برق رفت

-----------------

سالی خوش و پر از گل و لاله، پر ازبهار
سالی پر از شکوفه و عشق و به اختیار

لبخند باشَدَت همه ایام روی لب
چرخد به آرزوی دلت چرخ بد مدار 

دستت به خاک گر بخورد زر شود برات
بر اسب تیزپای سعادت شوی سوار

هر آرزو کنی برسی بی حساب و زود
بی رنج و بی تلاش و بی صبر و  انتظار

هر آنچه را صلاح تو باشد خدا دهد
نعمت ببارَدَت همه جا خارج از شمار

یادت که هست نحوه خندیدن کوچول؟ ----->
خندی همیشه بر همه غمهای روزگار

باشی همیشه راضی و خوشحال و پرامید
از فرط نیک بختی و خوبی زنی هوار ۱

هی کادوهای رنگی و رنگی بگیری و
باشد تولدت خوش و مبروک و چون بهار۲

----------

۱- شیخ چیزی گفت و ولوله ای در مریدان افتاد و کسی را حالی دست داد و از خود بیخود شد و عربده ای زد، چنان که تمام گنجشکها را پر بریخت و رمه ها را عنان گسیخت و رفت و الان چهارمین بهار است که هنوز نیامده!

۲- ردالمطلع !

پ.ن.: فرزانه جان تولدت راستی راستی مبارکت باشه، ببخش که خیلی سر ذوق نیستم و نمیتونم چیزی درخورت بنویسم، خودت که وضعیتم رو می دونی؛ به هر حال امیدوارم خیلی خیلی مبارک باشه، جیگملو 

|+| نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه دوم بهمن 1387 و ساعت 17:6