تبليغاتX
پنجره
 شمردن بلدی ؟
تا بالهایت را باز کردی
حواست پرت رسیده های گندیده شد
پرت یه قل دو قل
پرت انحناهای سرخ و سیاه
پرت آه و اوه ِ نسل جوان
پرت آبستنی زهره از بهرام×
پرت گیر و گرفت حلقوم هوس
اما ... رفتی و فقط ریشخند بستند به نافت!
... و چشم باز کردی و دیدی که زمستان
پنجه زد و سفیدی اَت را با برفش برد
و روسیاهی اش ماند به توی ذغال!
حالا
تا دنیا دنیاست
با این پاهای نصفه و تن مثله
بنشین و حسرت آبی آسمان را بخور...
راستی !
درآمد این ماهت چند خروار کودکی بود ؟!
«هی تو خوش اشتهای چشم چران
هی تو مجنون قصه هر کس
چند تا دل زدی به سیخ کباب
چند تا لیلی آخرش شد بس ؟!»*

----

* تضمین خودم در خودم!

|+| نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 و ساعت 11:16